تبليغاتX
نی نامه

نی نامه

بشنو از نی چون حکایت می کند ......قصه ی دلگون روایت می کند.

بدرود

الله

بنام سیب و به اذن حبیب

ایام سوگواری بانوی آب و آیینه حضرت زهرا   س   تسلیت باد .

دوستان عزیز اصلن دلم نمی خواست این جوری خداحافظی کنم و لی خوب چه کنم که ظاهرا لیاقت بودن با شمارو ندارم . از همتون ممنونم خیل چیزا ازشما خوبا یاد گرفتم و لحظه های بارونی و بهاری زیادی رو با شما گذروندم . بعضی وقتها از خوندن نوشته هاتون خاطراتتون شاد شدم و بعضی وقت غمگین . ولی همه خوبی بود چه شادیها چه غم ها . شاید توهیچ دانشگاهی نشه اینقدر نکته آموخت .

به قولی :

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بلهوسی بود ...

امید وارم بتونم دوباره یه روزی ـ یه جایی ـ یه جوری دستمو تودستتون بذارم و به کمکتون همه باهم طرحی نو در اندازیم .

دوستان آرزوم اینه که هرجا هستید سبز و سلامت ـ شادو پر شور و شور آفرین باشید .

خودتونو فراموش نکنید . خدا  عشق  محبت رو فراموش نکنید . باهم باشید تا همیشه . منو هم دعا کنید .

گویدند که لحظه ایست روئیدن عشق

آن لحظه هزار ار تقدیم تو باد .

در پناه بهترین پناه باشید

کوچیک همتون

ایلیا

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط ایلیا  | 

الله

بنام سیب و به اذن حبیب

ایام سوگواری بانوی آب و آیینه حضرت زهرا   س   تسلیت باد .

دوستان عزیز اصلن دلم نمی خواست این جوری خداحافظی کنم و لی خوب چه کنم که ظاهرا لیاقت بودن با شمارو ندارم . از همتون ممنونم خیل چیزا ازشما خوبا یاد گرفتم و لحظه های بارونی و بهاری زیادی رو با شما گذروندم . بعضی وقتها از خوندن نوشته هاتون خاطراتتون شاد شدم و بعضی وقت غمگین . ولی همه خوبی بود چه شادیها چه غم ها . شاید توهیچ دانشگاهی نشه اینقدر نکته آموخت .

به قولی :

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بلهوسی بود ...

امید وارم بتونم دوباره یه روزی ـ یه جایی ـ یه جوری دستمو تودستتون بذارم و به کمکتون همه باهم طرحی نو در اندازیم .

دوستان آرزوم اینه که هرجا هستید سبز و سلامت ـ شادو پر شور و شور آفرین باشید .

خودتونو فراموش نکنید . خدا  عشق  محبت رو فراموش نکنید . باهم باشید تا همیشه . منو هم دعا کنید .

گویدند که لحظه ایست روئیدن عشق

آن لحظه هزار ار تقدیم تو باد .

در پناه بهترین پناه باشید

کوچیک همتون

ایلیا

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط ایلیا  | 

[گل]

الله
 بنام سیب و به اذن حبیب

 آمدم به رسم ادب دستی بر سینه گذاشته و عرض ارادتی کنم که با دیدن کامنت خدا حافظی خواهر خوبمون (سجایا) شکه شدم . ازاون سخت تر زمانی بود که مث خواب زده ها از جا پریدم و فهمیدم دیگه هیچ راهی نیست که بتونم ازش خبری بگیرم .

اینجور وقتا که میشه و  میدونم که دارم از  دوست خوبی جدا میشم که خیلی چیز بهم یاد داده و دیگه نمی تونم ببینمش نا خدا گاه انگار تموم م دنیا میریزه رو این دل صاب مردم . تا حالا چندین بار این اتفاق برام افتاده و ضربه بدی بهم زده .
سخته ،خیلی سخته به یکی انس بگیری اونقد که با وجودی که حتی یه بارهم چهرشو ندیدی ولی انگار تموم عمرت باهات بوده اما یه دفعه خبر بشی که دیگه تمی تونی ازش خبری داشته باشی ! به نظرم این سخت ترین نقطه وبگردی و وب نویسیه . اینطور نیست ؟

تو همین حال و هوا بودم که قطره اشکی روی دستم افتاد . تا به خودم جنبیدم صدای محزونی از وبی که  قبلا بازش کرده بودم توجهمو جلب کرد . ماوسو روی پنجره وب تو ی نوار استرت بردم و بلاگ مذکور رو باز کردم .

آه از نهادم بلند شد . عکس مسجد پیامبر و گنبد سبز و دلکشش .

خدایا امشب چه شبیه . بعد از مدتها اومدمم سری بزنم و تشکری از دوستام کنم . ای کاش امشب هم نمیومدم و بیخیال میشدم و مث همیشه درب و داغون و خسته میرفتم تو رختخواب و تا وقتی که خوابم ببره با خاطرات تلخ و شیرین زندگیم کلنجار میرفتم .

اما... اما چی شد که اومدم وب . !؟

اونم بعد از یه زیارت اهل قبور و یه شاهچراغ مشت که بادیدن خواب یکی از دوستای عزیزم که چنسالیه به رحمت خدا رفته ، انجام شد .


کاش الان توی حریم امن حرم رسول الله بودم یا کنار مرقد منور مولا علی تاسر پر دردمو میچسبوندم به خنکای رحمتشونو  یه کم از اون دست یتیم نوازشون مهمون دل دیونم میکردم و اونها دلداریم میدادن .
این روزها تو شلوغی این دنیای پوچ بد جوری دلم میگیره . تنها کمک این زمانهای دل تنگیم همین وب نویسی و درد دل دورادور با اهل دلها بود که اونم جور زمونه کمابیش ازم گرفته .
مهربونهای آسمونی این ایام پر برکت سخت محتاجم به دعای ویژه شما خوبان هستم ... سخت .
فراموشم نکنید .

 شما از خدا بخواید از این سر در گمی و خستگی نجاتم بده . هر جور که صلاح میدونه .

خواهر خوبم آوای دلنشین . نمی دونم چطور باید غم سنگینی رو که از اون خبر رو دلم نشسته باید براتون شرح بدم . اصلن نمی دونم نیازی هست .؟ شاید خودتونه بهتر بدونید که ما چند نفر چقدر به هم وابسته شده بودیم .

به نظرم میرسه وابستگی هرچه دور تر و بی واسطه تر باشه عمیق تره و  چون این جور وابستگی ها یپاک چهره به چهره نبوده میشکه گفت مقدس تر هم هست .

نمی دونم دارم درست صحبت می کنم یا نه . اما حرفم اینه  که نباید سیم نورانی این جور دوستیها رو به این راحتی برید . قبلا هم همین هار و به نوعی گفته بودم ...

گفته بودم که گرفتاریها پاری وقتها میتونه مسیر این پل آبی رو تنگ کنه اما نباید با عث ویرانی کامل اون و قطع ارتباط همیشگیش بشه.

آدم اگه مدتی حتی با یه کبوتر ، کنجشک یا هر مخلوق خدا وند حتی خلق بی جانش باشه ، علقه ای بینشون به وجود میاد که دوری از اون فضا رو براشوت غیر ممکن و شخت می کنه .

می خواستم ایها رو برای خودتون بنویسم . اما از بخت بد و کمی سعادت نظرات وبتونو بسته بودید .

راه دیگه ای نداشتم . وبد تر از اون ظاهرا نخواهم داشت .

خیلی برام سخت و غیر منتظره بود .

خوابهایی که چند روزیه دارم میبینم یکی یکی دارن تعبیر میشنن !

خدایا خودت به خیر کن . دست تقدیر چه رقم زده نمی دونم .

توکلت علی الله .

فقط یه خواهش دارم < صادقانه و عاجزانه > ...... اگه راهی هست که برگردید درنگ نکید .

لا اله الا الله ... یا رحیم ... یا رحمن ... یا اله العالمین .

اعوذ بالله من شر نفسی . شر زمانی .

امان ازاین دنیا .... امان

نمی دونم شاید راست میگن که من خیلی احساساتیم و بیکارم و دیونه ام و ..... یا منظوری دارم و ضد همه چیزم و خرابکار و ...

ما که میدونیم ،...

و باز خرده گیران خرده گیرند و ما گوییم :

 

در این زمانه بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را ؟

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگهای مردابی

چگونه رقص کند ماهی ذلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست ...

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست ...

به پای هرزه علفهای باغ کال پرست . 

داشت یادم میرفت  . وقتی دم آدم رنگ و بوی درد و گلایه به خودش بگیره . همه چی زیرو رومیشه و اونی که باید اول به زبو ن بیاد آخر از همه جاری میشه . شما بر من ببخشایید اگر کلامم بوی درد داشت و خاطرتان مکدر شد .

پیشاپیش تبریک میگم میلاد سراسر نور و سرور فخر کائنات ، ختم نبوت ، نبی رحمت

حـضـــــر مـــــحمـــد مــــــصطفی (ص)

و حضرت امام جعفر صادق (ع)

وامید وارم در سایه رحمت و دعای خیر این بزرگان هممون سال خوبی را آغاز کنیم و امسال دیگه چشمامون به دیدار قائم آل محمد (عج) روشن بشه .

سال خوبی را برای همتون آرزومندم.

 

 

بازهم متشکرم و محتاج دعاتون .
در پناهش شاد باشید
یا حق و یا علی
[گل]

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط ایلیا  | 

من الفائز ؟

 عجب دنياييست و عجب زمانه ايست اين عصر آخر ازمان ؟!

 ميبيني بوستاني را که سراسر لاله هاي سرخ نشکفته پر پر دارد که تاج خون بر سر نهاده ، خاک مظلوميت را غريبانه سجده مي کنند .
ميشنوي نواي گنجشککان نازي را که بي هياهيوي اول صبح ، بي رمق ، خسته ، شکسته غزل خدا حافظي مي خوانند .
و غم نامه تاريخ مکرر مي شود...
 و اين بار درست در سالگرد محرم خون خدا ، مويه هاي زينب (س) و عاشقانه هاي دخترک دردانه

ابا عبد الله (ع) ، از کنج ويرانه  غـــــــــــزه ، قلب سخت زمان را مي خراشد و خواب خفته گان يخ بسته وجدان  را آشفته تر مي سازد .
آن روز کربلا...
چندی پیش صبرا و شتيلا ،

دیروز شلمچه و حلبچه »
و امروز...

 غزه ...
اما فردا ....... ؟؟؟

 

بخواب کودکم ... بخواب .
بخواب که اين دنياي رنگارنگ بيش از اندازه برايت سرد و تاريک است ...
بخواب
لا لا لا لا  گل لا له - نهال سیب یک ساله

لا لا لا لا گل پونه - خرابه سقف این خونه

تو خوابه نو گل خونه ولی کاشاونه ویرونه

ببین روی تن نازش هزاران زخم پر خونه ...

----------

خونهای پاک می ریزند

ولی شمشیرهای برنده

همیشه سرنوشت محتومشان

یا شکستن است

یا پوسیدن و زنگ زدن .

ننگتان باد شکم باره گان خود پرست که جامهای شرابتان را با جلادان به هم میزنید

و روی جمجمه ی انسانهای بی گناه رقص قدرت میکنید

اما بدانید که :

" خانه نزدیک دریا زود ویران می شود . "

به امید روزهایی بهتر در سایه امن الهی

یا حق

 

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط ایلیا  | 

الله

بنام سیب و به اذن حبیب

چگونه سرزخجالت بر آورم بر دوست

که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

خدا‌‌یا / معبودا / کریما . تو نیک تر میدانی که این تن یخ بسته و این روح زنگار گرفته به هیچ وجه لایق این همه پاکی و مهر بندگان بزرگت نبوده و نیست . هم آنان که خالصانه تورا می خوانند و عارفانه می جویندت و در بیکرانگی دریای رحمتت و در کوی همسایگیت عاشقانه آیه های بهشت را تلاوت میکنند و در اشراقی مستانه . جانهای رنجور و دلهای سرگشته را به میهمانی شقایقها فرا میخواندد.

وتو ای بزرگترین ...

ای پاک ترین ....

ای بی همتا ترین /

این جمع نور را بر شب دیجورم نازل کردی و این آلاله های سرخ فام عشق را در بوستان خزان زده قلبم رویاندی .

جز سپاس کاری دگر نتوانم که بزرگتر از آنی و بی نیاز از بنده گانت .

خدای مهربونم عاشقانه دوستت دارم و ازت میخوام کمکم کنی حق این هدیه های بهشتیتو به جا بیارم  و با هاشون به اوج برسم . خدایا لایقم کن .

" آمین "

مادر عاشقم نرگسی عزیز . این کمترین کاری بود برای قدر دانی از شما .

عمری ما از چشمای نرگسی " جنات النعیم "رو دیدم و از تراوشات قلمش " ماء مسکوب " نوشیدم . حالا اگه نخوایم قدر این چشم و این قلم رو بدونیم که " اصحاب شمالیم " و ....

خدا کمک کنه در سپاس از شما و جمیع دوستان عزیزم بر خواهم گشت . و این لطف بیکران شما رو منت دارم تا ابد .

عزیز دلم " محمد جان " همیشه زخمای دلتو به جان خریدارم و اشعار زیباتو به گوش جان میشنوم . اما شرمنده ام که هیچ وقت لایق این همه لطف و عشق تو نبودم .

خصوصا با این کامنت آخری بد جوری آوارم کردی . قربان صفای قلمت .

از همتون ممنونم و شرمنده الطافتونم تا قیامت . بازم هوامو داشته باشید تا ایشالا با کمکتون بتونم برگردم .

در پناه بهترین پناه باشید .

یا علی      

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط ایلیا  | 

آخرین نغمه ققنوس ...

الله

بنام سیب و به اذن حبیب .

معشوق من ،همچون خداوندی،در معبد نپال

 گویی از ابتدای وجودش بیگانه بوده است
او

مردیست از قرون گذشته،یاد آور اصالت زیبایی.....

او در فضای خود،چون بوی کودکی

پیوسته خاطرات معصومی را ،بیدار می کند

او مثل یک سرود خوش عامیانه است

سرشار از خشونت و عریانی

او با خلوص دوست می دارد:ذرات زندگی را 

                                  ذرات خاک را

                                  غمهای ادمی را

                                  غمهای پاک را

معشوق من ،انسان ساده ایست.............

              (فروغ فرخزاد)

 

می روم  دنبال معشوقم . نمی دانم تا کجا / به کجا / تاکی

چهره اش را ندیده ام نمیشناسم ولی میدانم که ساده است .

ساده ساده .

===================================

شب قدر شب مقدرات است / قدرش بدانیم و برای هم دعا کنیم .

=====================================

به خواهر خوبم  " آوا " : نگران نباشی

و همه دوستان خوبم / خواهران و برادران گرامی .
مدتی رو با هاتون بودم که خیلی چیزها یاد گرفتم و اصلا بهتره بگم بودنم فقط لحظه هایی بود که کنار شما بودم و محو خوندن نوشته های زیبا و ستایش قلمتون .

اما ...
افسوس که گرفتاری فعلا اجازه نمی ده و از اون بدتر گم شدن عزیز ترینم . کسی که دوستش دارم و یه امانت بود پیشم ولی به دلیل بی لیاقتی و سها انگاری من از دستم رفت و الان مدتیه که خبری ازش ندارم .
شدم مثل مرغ سر کنده . شب و روز بال بال میزنم و آروم ندارم .
نمی دونم شاید شما هم بشناسیدش . یعنی ...
یعنی اگه تا حالا منو ، داداش کوچیکتونو شناخته باشید ، اونم میشناسید .
اون گم شده  خودمم   ،  روحمه ، آرامشمه . اون روح آرومیه که همیشه همه رو آروم میکرد و بعضی وقتا لج بعضی کسا رو در می آورد .
بله
من خودمو گم کردم . می دونید نوشتن آرامش میخواد که حالا دیگه من ندارم .
روزمرگی و اشتغال به چیزهای بیخود و گرفتار شدنم تو چنگ آدمای بیخود تر ، همبن روزاست که منو راهی قبرستون کنه . البته قبرستون مردها صد برابر بهتر از قبرستون ما زندهاست اینو قبول دارم .

به هر حال با دلی پراز اندوه جدایی باید خدا حافظی کنم . البته بهتون سر می زنم . چون اگه این کارم نکنم مردنم حتمیه . اما ممکنه نتونم کامنت بدم .
که امید وارم شما عزیزان به بزرگی خودتون ببخشیدم .

خواهر خوبم  "  آوا " http://sajaya.blogfa.com/ خانوم و مادر عاشقم  " نرگسی "  http://www.nargesi.blogfa.com/خدا میدونه که چقدر تو دلم جا گرفتید و دوستتون دارم  نگران نباشید فقط برام دعا کنید و راهنماییم کنید تا بتونم از پس این دیو دوشاخ درونم  که جای روح آروممو گرفته بر بیام .
دعاتون موثر و راهنماییتون برام مفیده .

همینطور از خواهر کوچک و عزیزم  که همیشه ازش درس استقامت و بزرگی گرفتم " مرجان " http://www.ashkiazjensekhoda.blogfa.com/که اشکش از جنس خداست  متشکرم و از خدا میخوام درداشو  خودش دوا باشه قلب پاکشو کمک رسون . یا دوستان عزیز دیگرم "هانیل"http://mahko0om.blogfa.com که کوه همت هست ، "آتنا" http://mahko0om.blogfa.com که حرفهاش همیشه حسابه ،

" محمد " http://www.moonwallker.blogfa.com/
" شهرزاد قصه گو  " http://www.persian-lady.blogfa.com/#Scene_1  که داغ نوشته های تازش به دلم موند ،  " سامی پسر گلم که ناجوانردانه ترکم کرد " ، 

"آریانا " که به دنباللمس لحظه های نابه http://www.aryanaayna.blogfa.com/

 " رویا " http://www.asoodehkhial.blogfa.com/،

" ساقی" http://jahane-sepid.blogfa.com/،

 " سپهر " که همیشه نورش میتابه ولی مخفیه ! ، 

 " سزار " http://www.sezar1.blogfa.com/، "

نوای دل از شلمچه " http://ghorobe.blogfa.com/

دختـــــــري از آسمان (ني لا ) http://nilaa.blogfa.com/

عاشق ماهی ها http://hasmrkbmkmd.blogfa.com/

*** شــــــــــــــــا پـــرک  *** http://www.shaparak82.blogfa.com/

واساتید محترم و عزیزم " سید بزرگوار " http://labgazeh.parsiblog.co

m/ که همیشه از لبگزه هاش به خود اومدم .

" پدر عاشقم شریفیان " http://mehrbaan.blogfa.com/ 

دكتر مجتبي كرباسچی (‌صاحبدل ) http://www.mojtaba334.blogfa.com/

کیمیا گر مهربونم که هنوز هم میتونه مثل همیشه خیلی کمکم کنه

http://www.kimiagoo.blogfa.com/

خانوم نظر آهاری عزیز http://www.kimiagoo.blogfa.com/

و همه عزیزان که مجالی برای بردن نام مبارکشان نیست .

همتون برام عزیزید و هرکدوم به گونه ای پیام آورید برام . خدارا سپاس میگم که باهاتون آشنا شدم و مدت ی رو ازتون درس گرفتم .
لینک همتون تا ابد به وبم و مهرتون به دلم پیوند شده  تا هیچ وقت گم نشید .
مراقب خودتون باشید .
این دم آخریه یه خواهش بزرگ از همتون دارم که امید وارم مثل همیشه رومو بگیرید و مفتخرم کنید .
اینکه از همتون میخوام قدر لحظه هاتونو بدونید و همواره برای رسیدن به آرامش و ذوب در خدا در تلاش باشید و به هم عشق بورزید . که زندگی یعنی همین .
و اینکه میخوام بهم قول بدید  همه باهم مثل یه زنجیر جدایی ناپذیر همیشه با هم باشیم و هر لحظه برای شادابی و سلامت 1- روحی 2- جسمی هم دعا کنید .
توی این دنیای وانفسا با این خبرای عجیب که دم به دم به گوش میرسه و دلامونو می لرزونه  دعای در حق هم خیلی کارسازه .

نمی دونم بگم یانه ؟
راستش یه خبر خوندم که بیانش چندش آوره ولی از طرفی من باب اینکه قدر همدیگه و این دوستیهای خالصانه و پاکو بیشتر بدونیم ، عبرت انگیز میتونه باشه .
میگم . باشه به حساب نصیحت ، کلام آخر یا هرچه شما اسمشو بگذارید .

خبر این بود که یه گروه شیطان پرست در روسیه " ظاهرا " با سه دختر و یک پسر طرح دوستی میریزن و بعد از  دروغهای شیطانی و اغفال اون جونها در یه مراسم مسخره به قول خودشون مقدس ،  بعد از خوراندن مقدار زیادی شراب هر چارتارو با 666 ظربه چاقو می کشن و بعدشم ....
اونارو تکه تکه کرده و می خورن .!!

خدا میدونه که بااین خبر چقدر به هم ریختم . ما آدمای ناقص از خدا پرستیمون چه خیری بهم رسوندیم که حالا بخوایم شیطون پرست هم بشیم .؟!
به کجا میرویم ؟
کی بودیم و چی شدیم ؟
نمی دونم . این خبرها بیشتر از قبل به همم میریزه .
خدایا به حق این شبای عزیز که قدرشو درست حسابی نمی دونیم  خودش بهمون رحم کنه و عاقبتمونو به خیر کنه . اینه که میگم باید قدر هم  رو بیشتر و بهتر بدونیم .
قدر دین عزیزمونو . کتاب بینظیر دینیمونو ، خدامونو . و عشق پاکی که بینمون هست .
از همتون عذر خواهی میکنم که این مطلب آخر طولانی شد .
دعام کنید بادست پر برگردم .
همتونو به سایه بان امن یکتای بی همتا میسپارم و جوونه ی وجودتونو به نور رحمانیتش پیوند میزنم .
 

خــــــــــــــــــــــــــــــدا نـــگهـــــــــــــــــــــــــــدار

یا حق / یاعلی   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط ایلیا  | 

انا الله و انا الیه را جعون

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط ایلیا  | 

کودکانه ای برای پدر

الله
بنام سیب و به اذن حبیب

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

خدایا
خدای مهربون بچه ها

ببین ...
خودت ببین پروانه های زیبا ، خیلی وقته خالهای رنگی روی پرهاشونو گم کردن .
باد بادکهای رنگی زیبا دیگه حال اوج گرفتن و بالا رفتن و ندارن .
خدا جونم
حتی مادر بزرگ خوبم هم دیگه قصه های زیبا نمی خونه !!
می دونی چرا ؟
چون دلش گرفته . اینو خودش بارها بهم گفته . تازه میشه اینو از توی چشماش خوند
خدایا
نمی دونم چی شده که حتی ... حتی قناری خونه هم سایه هم ساکت شده و نمی خونه ...
دلم برا ستاره ها خیلی میسوزه ، آخه ..آخه دیگه توی دل شب اون درخشش و زیبایی قبلو ندارن .
پدر بزرگ میکه همش به خاطر این ساختمونهای بلند و نورهای رنگی شهره . آخه
نور چراغهای رنگی که به زیبایی ستاره هانیست ؟
خدایا
خدای مهربون
نقاش ماهر بال پروانه ها
خالهای رنگی بال پروانه ها رو بهشون برگر دون .

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین

در پناه حق سبز باشید .
یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط ایلیا  | 

به به که چه روز خرم آمد ، مبعوث نبی اکرم ص آمد

تنها ذره ای محمدی بودن کافیست تا بهار جهانی گردد ...

تنها ذره ای .!

الهی به رحمتت و به بارش سحاب محمدت در این شب فرخنده  برتن رنجور بندگان بیمارت لباس عافیت بپوشان و گره فرو بسته از کار بندگان بیپناهت بگشای و این خاک کویر گون بی سرانجام را به قدوم منجی آل رسولت میهمان بهاری سبز و جاویدان فرما به حرمت صلوات بر محمد (ص) و آل طاهرینش .

آمین یا رب العالمین .

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا به .

یا حق

-------------------------

اعیاد زیبا و فرخنده شعبانیه بر همگان مبارک باد .

امید که در سایه سار این اعیاد سال دلمان تحویل و ثانیه ها میزبان بهاری خرم و جاویدان گردند . 

آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط ایلیا  | 

این الرجبییون ؟

۱۴ تیر ولادت باسعادت باقر العلوم حضرت امام محمد باقر (ع) و روز گرامی داشت قلم بر عموم اندیشمندان متفکر و صاحبان قلم متعهد . این ودیعه بزرگ الهی به ویژه دوستان عزیزم مبارک و خجسته باد .

این روزها به آسمون خدا که نگاه میکنی  انگار وسعتش از همیشه بیشتر شده . عجیبه انگار قبلا روز این مسئله دقت نکرده بودم یا ... نمی دونم یاید هم بی خیال از کنارش گذشته بودم . اما این روزها وقتی به آسمون نگاه میکنی حتی انگار عمقش هم زیاد تر شده .

الله اکبر از این همه عظمت . چه حالی میده اگه این روزها بتونی تو دل این وسعت بی نهایت جایی برای خودت باز کنی و از اون بالا به زمین و اهل اون یه نگاه عمیق بندازی . اونوقته که می فهمی که ای دل غافل من بیچاره به چه چیزای کوچیک و حقیری دل خوش کرده بودم و این آدمهایی که بعضی هاشون برامون نقش یه غول و بازی میکردن و بعضا بتی شده بودن برامو ن . چقدر کوچیکن و بی ارزش . اصلن تازه می فهمیم خومونهم اونی نبودیم که روز زمین میدیدم . یه جسم حقیر که روحشو به دست فراموشی سپرده و یادش رفته که بزرگی روحش می تونه قدر آسمون پهناور و وسیع باشه .

خیلی جالبه وقتی روی زمین هستی و با چیزای کوچیک محشوری ـ همه چیزو برعکس می بینی ـ خودتو کوچیک میبینی در حالی که میتونی یه عظمت لا یتناهی باشی و دیگران و اشیاع اطرافتو بزرگ می بینی در حالی که در واقع اونها خیلی کوچیک تر از اونی هستن که فکر می کردی . تازه این وسط خیلی چیزهارو هم گم می کنی و بین اون همه شلوغی و سر در گمی و روز مرگی فراموششون می کنی . مثل آدمهای بزرگی که راحت می تونن درونت انقلابی به پا کنن و  روح بزرگشونو پلی کنند برای رسیدن تو به مقصد . !!!!

وا اجبااا  و  وا اسفااا .!؟

بله دوستان جان تا چشم به هم زدیم سه سال دسگه هم تموم شد و یه ماه رجب دیکه و از پس اون رمضان و ... دیگه از راه رسید . اما بیایین به هم قول بدیم که اگه کسی تونست پری باز کنه و توی آسمون رجب خودشو در آغوش خدا رها کنه ـ باقی رو فراموش نکنه و همچنین اونهایی که دستشون کوتاه است و خرما بر نخیل .

هرچی بخوام از عظمت این ماه و نزول رحمت الهی در او بگم . در مقابل اساتیدی چون شما تکرار مکرراته .

الغرض:

" روزه دارای ماه رجب ـ نماز شب خونهای دل داده خدا ـ عاشقایی که توی این ماه به کام دلتون می رسید و معشوقتونو در آغوش میگیرید ـ آی اونایی که توی باغ دلتون در این ماه بذر بهشتی می کارید و توی ماه رمضون میوه شیرین و آبدارشو می چینید ـآی رجبییون ... مارو هم یاد کنید  . "

یا حق

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط ایلیا  |