|
نی نامه
|
||
|
بشنو از نی چون حکایت می کند ......قصه ی دلگون روایت می کند. |
هنوز از شب دمی باقیست / می خواند در او شبگیر
و شب تاب / از نهانجایش / به ساحل میزند سوسو
به مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
به مانند دل من که هنوز از حوصله وز صبر من باقیست در او
به مانند خیال عشق تلخ من که می خواند .
و مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی من
نگاه چشم سوزانش - امید انگیز - با من
در این تاریک منزل می زند سوسو .

سلامم را جوابی ده که از یادت نمی کاهم
بزرگی گفت :( بزرگترین معجزه انسانی آرامش در هنگامی است که همگان مضطرب و بی پناه محتاج نگاه و پناهی آرامش بخش اند و چنین کسانی پیامبرانند. )
دوستان خوبم مدتی نمی تونم بهتون سر بزنم یا با خوندن نظراتو به زخمهای دلم تسلایی دهم . منتظر دعای خیرتون هستم
دعام کنید .
تا درودی دوباره .....
بدرود .
مارا ز فهمیدن عشق غافل کردند
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند
انگار کسی به فکر ماهی ها نیست
سهراب بیا که آب را گل کردند
منبع وبلاگ دوست خوبم فریماه
.http://www.sahele-tanhaei.blogfa.com/

آسمان ماه دارد که من ندارم .....
آسمان ستاره دارد که من ندارم ....
آسمان خورشید دارد که من ندارم ....
و من قلبی دارم گرم / درخشان / نورانی و وسیع
که آسمان ندارد .
وهمین بهانه کودکانه مرا کافیست برای عمری زندگی صادقانه و عاشقانه .

دوستان و اهالی خوب وبستان . مدتیست که یک سوءال عجیب ذهنم را شدیدا مشغول کرده ... اینکه (( شیطان چه شکلیه .....!!؟))
آیا زشت و بد قیافست ؟
آیا ترسناکه ؟
آیا شبیه شخصیت اول فیلم خون آشامه ؟
یا شایدم خیلی بیشتر از اونچه که من و تو تجسم کنیم زیباست ؟
یا نصف صورتش زشته و نصف دیگش زیبا ؟ درست مثل کارتون ببر خرس که قسمت عقب بدنش خرس بود و قسمت جلو و صورتش ببر . شاید شماهم دیده باشیدش .
شما میتونید کمکم کنید و منو از این مشغله فکری در آرید .
مخصوصا شما دوست خوب و هم دلم که از تبار جونوبید . آبجی مهربون خودم و میگم ها .
آبجی خوبم که از دلت بوی خدا به مشامم می رسه .
نظرمو راجع به بارون و نشونی هاش خواسته بودی . برات نوشتم . قبل از هرچیزی ...
سلام
سلامی معطر چون عطر باران بهاری. سلامی پاک وذلال به ذلالی رحمت ایزدی که بر دلهای خسته ما می ریزه و هرچی ناپاکی و زنگاره می شوره و باخودش می بره .
بعد از فیلتر زمین ردشون می کنه تا دوباره پاک بشن و ذلال / اونوقت اونارو به قطره های اکسیر گونی تبدیل می کنه و می سپاردشون به دست خدا / اونم یه قطره ی کوچیک از اشکشو به نشون مهربونیش میندازه توشو دوباره هدیش می کنه به دلهای خسته و زنگار کرفته ی ما آدمای ناسپاس .!؟
( منظورم خودم بودم که سرتا پا ...)
آره لطیفم
به زعم من حقیر / بارون نشونیه از امید / نشونیه از پاک شدن /رحمت /برکت و زنده شدن . وهمه اینها نشونه ی عشقه /عشق به ذات الهی و سر چشمه ی این پاکی وذلالی .
تنها وقتی به چیزی یا کسی عاشق می شیم که اول بهش امید وار بشیم / به لطف وکرمش و به رحمتش . و وقتی این لطفش رو برما نازل کرد بیش از پیش عاشقش می شیم و آروم می کیریم .
عاشق ....
عاشق ....
و بازهم عاشق .
وامان از عاشق مهجور که بقول لسان الغیب خواجه شیراز:
درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آ خر کار دلبری برگزیده ام که مپرس
مهربونم .
بارون نشون غم هم می تونه باشه / غم دل تنگی !!!
همونجور که خودت هم دقت کردی روزای بارونی / یه حس دلگیر عجیبی فضا رو می پوشونه / حسی توا’م با آرامش / آرامشی همراه با دلتنگی .
و اون چیزی نست جز دلتنگ یار شدن . اما......؟
اما خودش گفته که : ( نحن اقرب من حبل الورید ) نه ؟ پس چه دلتنگی ؟ اوکه از رگ گردن هم به ما نزدیک تره ؟ پس دلتنگی معنا نداره .
اما بارون اگه غمی هم داشته باشه غم وصاله و دلتنگی یار و چه شگفتانگیز است دلتنگی برای کسی که همیشه کنارته ولی تو دور / دورٍ دور ...
اونقدر که هر چی تلاش می کنی/ بهش نمی رسی ولی بیشتر و بیشتر عاشقش میشی .
نازنینم . بارون نشون عشق همراه با دلتنگیست . وتو اینو خوب میدونی . بهتر از من .
نمی دونم تونستم منظورمو بان کنم یانه ؟ به هر حال پر حرفی رو بر من ببخش .
وتو ای دوست ...
ای که پرگشه و جودت ز تمنای وصال .
فراموشم مکن لحضه ای که ...
کوره ی وجودت از گرمای خدا پر می شود.
فراموشم مکن .
یا علی

یادمان باشد اگر دست دعامان خشکید
گله از نفس گنه سوده خود سخت کنیم
او همیشه به من و تو نظر لطف نمود
ما نباید که به تن پوش گنه رخت کنیم .
خدایا ..... خداجونی ... رفیق دلتنگیهام ... منو یادت نره . بازم منم ها میبینی منو مثل همیشه بادست خالی و دل پر و پرو بال سوخته ... لنگ لنگان اومدم تادر خونت . این شعر ترم هدیه ای بود تحفه درویش همون در ویش دل ریش که همیشه مزاحمته .
عزیزان وبلاگی و اهالی کوچه های تنهایی .
باشما هستم . شما که هیچ کدومتونو به چهره نمی شناسم و از دیدن روی ماهتون محرومم .
شمع دونی دلم داره تو هجوم ناجوانمردانه سختی ها پژمرده میشه .![]()
بد جوری گرفتارم .بدجور...![]()
جوری که اگه دعای شما که دستتون تا چشمه ی خورشید می رسه شامل حالم نشه
شاید دیگه نتونم دلمو باهاتون قسمت کنم و ......![]()
![]()
![]()
وااااااااااااااااااااااااای حتی فکرشم برام سخته . ![]()
دعام کنید ![]()
این برادر کوچیکتونو ازدعا فراموش نکنید.![]()
دعا
دعا
دعا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا علی
منتظرم .
سلام دوستان خوبم .
تاحالا شده یه دفعه دلتون بگیره ؟ حتما براتون اتفاق افتاده نه ؟ نمیدونم بگم جاتون خالی یانه دیروز عصر تو یه غروب نم ناک بارونی اونم تو دیار غربت اونم وسط یه جزیره که به هر طرف نگاه می کنی جیزی نمی بینی جز یه وسعت بی نهایت آب ( قابل توجه اونایی که می خوان بهتر منو بشناسن : آخه من محل کارم تو جزیره خارگه . در ماه دوهفته رو اونجا سر می کنم .)
بله میگفتم :
اونروز عصری حتی دریاهم دل گرفته بود و یه لایه حریر گون از موج مرده تموم سطحشو پوشونده بود . جالبه تو این غربت همیشه وقتی که هوای دلم ابری میشد با نگاه کردن به در یا آروم می گرفتم اما این بار ....؟
نمی دونستم چه کار باید بکنم . ناخداگاه دلم حوای زیارت کرد . بلند شدم و رفتم به امام زاده میر محمد . اونایی که بچه جنوبن شاید بشناسنش . می گن از فرزندان حضرت علی (ع ) معروف به محمد حنفیه هست .
بعداز زیارت رفتم سر خاک شهدا که کنار بقعه ایشون آرام خوابیدن . صفایی داره . همیشه بعداز زیارت حرمهای ائمه و اهل قبور مخصوصا شهدا در هر شرایطی که باشم / به شدت آروم می شم اینبارم همینجور بود .
وقتی دلم آروم گرفت یه جمله که چند روز پیش تو وب یکی از بچه های وبلاگ خونده بودم به ذهنم اومد و کلمه به کلمه از جلو چشمم عبور کرد .جمله این بود :
شاید اونقدر بی لیاقت شدیم که خدا داره امانت هاشو یکی یکی ازمون پس می گیره .!!
بی اختیار یاد شهدا و تمام دوستان عزیزی افتادم که بی آنکه از چشمه وجود پر ارزشون جرعه ای بنوشیم از بینمون غریبانه رفتن .
حالا که فکر می کنم می فهمم که هر کدوم امانت خدا بودن چون اونقدر خوب و بی آلایش و آیینه صفت بودن که چیزی جز این نمی تونست باشه .
دوستان خوبم بیاید تا کنار همدیگه ایم از فرصتهامون استفاده کنیم . قدر همو بدونیم و عاشق هم باشیم . و برای هم دیواری استوار باشیم تا اگه هیچ جوری هم که نتونیم به هم کمک کنیم . حد اقل بتونیم وقتی هوای دلمون بارونیه سر بذاریم به گوشه اون دیوار محکم و اونقدر بباریم تا بهاری بشیم .
تاهستم ای رفیق ندانی که کیستم وقتی سراغ وقت من آیی که نیستم .
برای شادی روح همه عزیزای از دست رفته فاتحه یادتون نره .
یاعلی ![]()
با سلام
این متنو از وب هیئت جوانان منتظر المهدی (عج) گرفتم . برای تعجیل در ظهور آقا صلوات بفرست .
جهان امروز جهان تصوير است و عمده ترين مصداق اين تصوير سينماست. پستمن در كتاب زندگى در عيش، مردن در خوشى سه دوره را براى انتقال معلومات ذكر مى كند.
دوره اول دوره انتقال معلومات به وسيله زبان بود پدر مى گفت، فرزند حفظ مى كرد .
دوره دوم دوره مكتوب بود وكتاب، حافظ و حامل معنا براى نسل بعدى شد. ايشان سومين دوره را دوره تصوير مى داند كه تصوير سينمايى و تلويريونى جاى در موج قبلى نشسته است . واقعيت قضيه اين است كه ما در عصر تصوير و عصر سينما زندگى مى كنيم و عنوانى كه تحت عنوان دنياى اطلاعات و انفجار اطلاعات داريم، عصاره اش تصوير است يعنى اين اطلاعات جذاب ترين، مؤثرترين، كارآمدترين و ماندگارترين شيوه ابراز آن تصوير است . ما در شبانه روز بين 78 تا 79 درصد اطلاعات دريافتى روزانه را از چشممان به دست مى آوريم و بقيه حواس، درصد بعدى را به خود اختصاص مى دهند.
طبق تحقيقاتى كه طى 15،10 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نيمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى كند يعنى در آن جا ماندگار است و بزرگترين و عميق ترين تأثيرات را روى شخصيت انسان مى گذارد مجموعه اين قضايا تصوير را كارآمدترين عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه تأثيرگذارى روى شخصيت و روان افراد قرار مى دهد.
اين مقدمه به نحوى بيانگر جايگاه تصوير و سينماست غرب در ذات تكنولوژيكى خودش تفوق طلب است فرانسيس بيكن در ابتداى رنسانس گفته كه هدف نهايى علم، قدرت است.
در چنين فضايى، غرب براى اعمال اين قدرت وكسب مطامع بيشتر، از تصوير بهترين استفاده را مى كند هاليوود به عنوان مركز فيلمسازى آمريكا در سال، 70 فيلم توليد مى كند و سالانه 15,16ميليارد دلار سود خالص دارد و نزديك به 78 درصد سينماها و تلويريون هاى جهان از آن تغذيه مى شوند.
الان مهم ترين كارى كه مى كنند اين است كه مبانى نظرى خودشان راكه محصول ايده ها و اهداف شان است به زبان تصوير ترجمه كنند . بزرگترين ويژگى غرب، ترجمه معنا به تصوير است. چون روانشناسى مدرن بيانگر اين است كه تأثيرى كه تصوير دارد هيچ كلامى ندارد و بحثى در روان شناسى داريم كه هر تصوير معادل هزاركلمه است.
كار ديگر تصوير و سينما توأم درگيركردن احساسات و ادراك است . سخنورها ادراك را مخاطب قرار مى دهند و فيلم هاى بى محتوا، احساس را و فيلم هاى هدفمند، ادراك و احساس را با هم. در چنين قلمرويى احساس، جذابيت را، ادراك، معنا پذيرى را و جمع آن ها سينما را مى سازد . در حقيقت واقعيت هاى جهانى و هاليوود و فرهنگ سازى آن بيانگر اين است كه غرب از سينما حداكثر استفاده را مى برد، چون برايش استفاده دارد، لذا جايگاه ويژه اى هم دارد. آمريكايى ها فيلمى ساخته اند به اسم روز استقلال اين فيلم از لحاظ جلوه هاى ويژه بسيار بالاست و خيلى هم در آمريكا مطرح شد و در جهان هم روى آن خيلى تبليغ شد پيام آن اين بود كه آمريكا و نظام فرهنگى حاكم بر غرب تنها سيستمى است كه جهان را از خطراتى كه وجود دارد حفظ مى كند و اين پيام را در اكثر فيلم ها ترويج و تبليغ مى كنند.
در فيلم پيشگويى هاى نوستر آداموس اين آمريكاست كه مقابل مسلمان ها مى ايستد يا مثلاً بازى كامپيوترى خيلى مشهور يا مهدى كه اسم اصلى اش persian gulf inferno جهنم خليج فارس است، خليج فارس را مركز حركت هاى تروريستى جهان جلوه مى دهد.
ما در بعد روانشناسى مى گوئيم اين بازى افراد را نسبت به امام زمان و لفظ يا مهدى شرطى مى كند، ولى وقتى باطن قضيه را نگاه مى كنيد مى بينيد پيام ديگرى هم دارد و آن اين است كه وقتى خليج فارس مركز حركت هاى تروريستى جهان مى شود، حضور نظامى آمريكا در خليج فارس توجيه مى شود .
غرب يكى از كارهايش اين است كه قبل از اينكه به عمليات گسترده دست بزند، از طريق رسانه ها كار خودش را توجيه مى كند در سال 2000 فيلمى داشتيم در هاليوود با عنوان ماتريكس matrix. اين فيلم فروش و استقبال غير منتظره اى داشت.
در اين فيلم هويت انسان آينده كه به ماشين تبديل شده، زير سؤال مى رود. اما نجاتى كه براى فرار از اين بحران ذكر مى شود شهرى است به اسم zoin صهيون يعنى شما در اين فيلم پنج، شش باركلمه صهيون را مى شنويد با اصطلاح لاتين آن و با چهره شهر منجى. يعنى تصويرى كه ارائه مى شود اين است كه فقط يكجاست كه در آن جا مى توانيد نجات پيداكنيد، چه در قلمرو ماده و چه معنا و آن صهيون است . با توجه به مطرح بودن بحث آينده جهان در صحبت هاى انديشمندان مختلف غربى نظير هانتينگتون و فوكوياماو و مسأله آرماگدون armagddon يا نبرد آخرالزمان، ديدگاه غرب نسبت به مسأله آخرالزمان مهم است .
اگر به تاريخ سينما مراجعه كنيد از تقريبا 1964، 1965 سينما وارد مرحله جديدى مى شود كه اين مرحله توجيه كننده افزايش قدرت تسليحاتى شرق و غرب است، يعنى از آن موقع فيلم ها مى روند سراغ بشقاب پرنده ها و موجودات فضايى مثل فيلم هاى جنگ ستارگان jour locus كه از همان موقع شروع شد.
بعد كشف شد كه شرق و غرب كه اين فيلم ها را مى سازند، تعمد دارند. اگر انسان نسبت به يك قدرت فضايى بسيار قدرتمند ترسانده مى شد، تلاش در جهت افزايش قدرت تسليحاتى شرق و غرب توجيه مى شود و توجيه هم شد.
واقعيت اين است كه بحث آينده گرايى در غرب خيلى جدى است و به عبارتى جدى تر از فضاى ما و علتش هم اين است كه ما با مسأله انتظار در بعد مذهبى ودينى خودمان روبرو مى شويم و حضرت امام زمان (ع) در قلمرو دينى ما حضور دارد. اما در غرب، بحث آينده نگرى در تمامى ابعاد فوق العاده جدى است؟ به همين دليل متفكران بخش مهمى از افكارشان را صرف اين مى كنند، چون قلمرو علمى غرب بالاست.
غربى ها متوجه شدند كه ما در اعتقادات اسلامى يك منجى داريم كه زمانى ظهور مى كند و لذا سعى كردند كه از اين موضوع براى رسيدن به اهداف سلطه جويانه خود استفاده كنند . مستر همفر دركتاب خاطراتش ذكر مى كند كه چطور ما محمد على باب را انداختيم در اين فضا وگفتيم تو بابى و امام زمانى به نحوى نشان مى دهد كه غرب نسبت به تأثير و اوج حضور اين انديشه در تمدن اسلامى شناخت پيداكرده است.
قبل از انقلاب اسلامى و فيلم نوستر آداموس هم غربى ها فعاليت هايى انجام داده بودند منتهى مسأله مهدويت پس از پيروزى انقلاب ايران براى اين ها مطرح شد. اين فيلم مربوط به سال هاى 80 و 81 ميلادى است.
اين فيلم را اورسون ول كه فوق العاده معتبر بود در جهان سينما - و بنا به اعتبارش او را مفسر اشعار نوستر آداموس كردند ساخته بود.
مسأله امام زمان (ع)، براى اين ها مهم است. بعد بازى كامپيوترى يامهدى ساخته شد، مقالات مختلفى نوشته شد، فيلم هاى مختلفى ساخته شد، منتهى از دهه نود سبك كار را عوض كردند. ديدند اگر بيايند امام زمان شيعيان را نفى كنند به نحو ديگرى اثباتش كرده اند. چون در جهان اين اتفاق وجود دارد كه اگر چيزى را غرب نفى كند، حتمأ يك ارزشى دارد.
لذا در دهه 90 در فيلم هايى مثل صهيون آرماگدون يك بعد اثباتى براى آن طرف مطرح شد به جاى بعد تخريبى اين طرف. در سال 97 گاسپار وان برگر next war جنگ بعدى را نوشت و بخشى از آن را اختصاص داد به اينكه در سال 99 شخصى در ايران به قدرت مى رسد، به اسم "محمد منتظرى " كه اسم اصلى امام زمان (ع) است . منتظرى هم، از انتظارگرفته شده و هيچ ارتباطى با شهيد محمد منتظرى حزب جمهورى اسلامى ندارد در فيلم نوسترآداموس هم مى گويد مردى كه نام آخرين پيامبر را با خود دارد، دوشنبه را براى تعطيل برخواهدگزيد .
مى گويد ايشان به قدرت مى رسد و دانشمندان ناراضى هسته اى شوروى را فرا مى خواند و مى گويد من به شما دلار مى دهم، اسلحه بسازيد، اين ها يك اسلحه مى سازند به اسم ذوالفقار كه كره زمين را متلاشى مى كند الان غرب روى تخريب مفهوم مهدويت در جهان كار مى كند از يك طرف دارد مهدويت تخيلى خودش را ترويج مى دهد، ماتريكس مى سازد zion را الان در استراليا همزمان قسمت دوم و سوم ماتريكس را مى سازند و حتما استعاره هاى صهيونيستى و مهدويت در آن نقش دارد (1)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به همگی
دوستان عزیز وبلاگیم
بازم جمعه اومد با همه دلگیریهاش . روزها ، ساعتها ، دقایق وثانیه های یک هفته دیگه روهم پشت سر گذاشتیم و حالا دوباره ثانیه ها بوی امید ، دعا و انتظار گرفته .
اگه خوب دقت کنی درک خواهی کرد که تیک تیک عقربه های ساعت نزدیک تر شدن قدوم مبارکش رو نوید میدن . آری او همین نزدیکیست . خیلی نزدیک . اونقدر که اگه دلتو صاف کنی شاید بتونی ببینیش .
اصلا ......
اصلا شاید تو این محرمیه یا روز عاشورا ، وقتی تو مراسم عزاداری بودی ، کنارت نشسته و باهات گریه کرده و سینه زده باشه . آره اگه قدری عمیق تر نفس بکشی می فهمی ، این رایحهی خوشی که استشمام میکنی ، عطر حضور اوست که با عطر گل نرگس آمیخته . جایی خواندم (( مواظب باش ! کاری که سرمای زمستان بازمین کرد ، زندگی با قلبت نکنه .)) آیا فلسفه انتظار رو می توان چیزی غیر از این فرض کرد ؟
بله . به حق باید مواظب باشیم و نگذاریم که در کوچه پس کوچه های عادتـــــها و روزمرگیهای این زندگی بیرحم و این دنیای امید کش ، به قول شهید سیدمرتضی آوینی ما قبرستان نشینان عادات و روز مرگی ها رو بیش از پیش به تکرار عادتهای روزانه وادارکنه و گرمای قلبمونو با سرمایی زمستانی عوض کنه و بیشه سرسبز وجودمونو به مردابی متعفن و بی روح بدل کنه که اگه این جوربشه .......
نظرشما چیه؟
_ آیا انتظار ظهور یه ناجی که با ظهورش میتونه توی این دنیای تاریک و بسته ، فضایی باز و سالم رو برای نفس کشیدن به وجود بیاره حس زیبایی نیست ؟
_آیا انتظار میتونه امید به آینده ای مطلوب رو در دلامون زنده نگه داره ؟
_آ یا انتظار به ظهور منجی و امید به آینده ای بهتر فقط در دین اسلام وجود داره ؟
باشد که باشیم و ببینیم بودنش را ....
بیا ای تک سوار جاده عشق
اللهم عجل لولیک الفرج
راستی دوستان اگه خدا بخواد توپست بعدی یه مطلب جالب رو با عنوان هالیوود ومهدویت براتون میذارم . من که وقتی خوندمش برام خیلی جالب بود .
پس لطفا منتظر باشید .
این روزا خوب به ضرباهنگ دلت گوش کن و بشنو که داره آهسته آهسته حسین حسین میگه

گاندي:من براي مردم هند چيز تازه اي نياورده ام فقط نتيجه اي را که از مطالعات وتحقيقاتم در باره تاريخ زندگي قهرمانان کربلا بدست آورده بودم ،ارمغان ملت هند کردم . اگر بخواهم هندرا نجات دهيم واجب است همان راهي را به پيماييم که حسين بن علي پيمود .

ادامه تصاویر






نظر یادتون نره
التـــماس دعا![]()
![]()
![]()
باسلام و عرض تسلیت مجدد ایام عاشورای حسینی خدمت شما دوستان و اهالی عزیز وب![]()
![]()
تو آپ امروز تصمیم گرفتم چند تا از عکسایی رو که حدود دوسال پیش گرفتم براتون بذارم جالب ولازمه که بدونید این تصاویر حاصل نذریه که دوسال پیش جهت گرفتن حاجتی کرده بودم ![]()
کو چیکش گرفتم و به بهترین نحو حاجت روا شدم
. انشاالله که روزی تمام حاجتمندان باشه . اگه خدا بخواد قصد دارم کتابی از همین تصاویر که هرسال میگیرم با عنوان غنچه های عاشورایی چاپ کنم . منتظر نظرها و راهنمایی های ارزشمند شما هستم .![]()





اگه تونستم باقی عکسارو تو پست بعدی براتون میذارم.![]()
الـــتماس دعـــا
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کر بلا


وآن دم که سیبها همه رسیده بودند ،
فصل خزان فرارسید .
و دشت کربلا پر از بوی سیب بود
اما ،
بعد از هجوم تاریک ملخهای زشت ،
آن سیب که از همه بیشترمعطر بود
چاک چاک و مظلوم ، بر سر نی ، آیه ها ی بهشت تلاوت می کرد .
و باغ سیب دیگر شکوفه ای نداشت ...
آندم که باغبان از حرم عطش پژمرد .
و ظهر آن روز آسمان بادیدن لبهای خشکیده سیبهای سرخ ،
سرخ شد و خون بارید .
آندم که سیبها را از شاخه می چیدند ...
بانوی شکوه و شکوفه ماند و دشتی پر از هجران .
نالان و مویه کُنان و موی کَنان .
و قرنها آن طرف تر ،
بعداز پل تاریخ ...
کودکی که دلش از سیب بود ، چنین می خواند :
بوی سیب و حرم حبیب و کرب و بلا ....
عجب حزن انگیز است و جانسوز و بیاد ماندنی ،
داستان سیب سرخ و سر نیزه .
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
با زاین چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
بی نفخ صور خواسته تا عرش اعظم است .
ببخشید اگه چند مدتی نتونستم مطلب بنویسم و صفحه رو به روز کنم ، آخه گرفتار بودم و بی تاب و دست تنها .؟!
بازم این دل تنها و غمگین بی قرار شده و سر بی سامونشو رو زانوی غم گذاشته و می خواد های های گریه کنه .
این روزا آسمون همه دلهای عاشق بد جوری ابری و بارونیه . چند شب پیش همراه برو بچ به مراسم عزاداری امام عشق آقا حسین ابن علی (ع) در حسینیه مهد شهیدان شیراز رفتیم ، جاتون خالی خیلی باحال بود و حال خوبی داشتیم و حسابی حال کردیم .
بعد که به خونه اومدم ، با خودم فکر کردم که اگه امام حسین تو این زمان حضور فیزکی داشت و ما در کنارش بودیم چی می شد و چه جوری با هاش رفتار می کردیم ؟ آیا دیگه این مصیبتها و ذجر ها و جنایتها سر خودشو کاروانش نمی اومد و قضیه به خوبی و خوشی تموم می شد ؟ یا نه ما انسانهای بی احساس و بی عاطفه قرن بیست و یک و عصر پیشرفت ، تمدن ، علم ، دهکده جهانی ، ارتباطات و هزار کوفت و زهر مار دیگه بار ها و بارها بد تر از یزید و یزیدیها ی آن زمان به سرش می آوردیم ؟ ( آخه قر بونش برم تو این عصر چیزی که زیاده یزید زمانه چه داخلیش چه خارجیش تازه وقتی دقت می کنی میبینی داخلیش خیلی خیلی بیشتر و جنایت کار تر از خارجیشه که اگه پاش برسه نه دین براش مهمه نه امام حسین نه خدا نه پیامبر .)
اصلاً نمی دونم چی شد که این فکرا و سو الها یه دفعه فضای سرمو پر کرد و تا بخودم اومدم ازفشار سر درد دوتا استامینوفن کدئین انداختم بالا . نمی دونم شاید به این خاطر باشه که این روزها خیلی بهم ظلم می شه و خیلی چیز ها میبینم و نمی تونم کاری بکنم . اونم از جانب حضرات دوست نمای به ظاهر متدین و مذهبی و عاشق امام حسین و عاشورایی و ..... ؟!
انسان نماهایی که اسم خودشونو گذاشتن مدیر و مسئول و ... و همیشه یه هجده چرخ عناوین پوچ و دهن پر کن رو دنبال خودشون می کشن و لی نتیجه کاراشون معمولاً یه صفر کله گندس !!!!
همونایی که وقتی میخوان به اصطلاح تصمیمی بگیرن ، دور هم جمع میشن و با یه خروار شیرینی و میوه و نو شیدنی و ... جلسه تشکیل میدن و بعد از یه ساعت که از خودشون پذیرایی کردن خیلی راحت تو چند دقیقه به نیجه می رسن و تو یه چشم به هم زدن گذشته و حال و آیندتو می پیچونن تو هم و جونیت و لگد می کنن و خانوادتو خو نه به دوشو آواره .؟!!
یه مدت پیش بود که با یکی از همین جلسه های (لهو و لعب) چندین جوون که چند تاشون از بهترین دوستام بودن گرفتار تصمیمای صدتا یه غاز حضرات شدن و دم سال نویی بیکار شدن و با هزار جور قسط و بدبختی دست از پا دراز تر با رو حیه خورد و صدها عقده سر خورد ه برگشتن به ( آغوش گرم ) ؟ خونوادشون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
الانم که همین مصیبت قراره سر من و یه جمع دیگه از دوستام بیاد البته من که دیگه از بس از این بلاها سرم اومده به قول معروف تنم سِر شده و پوستم کلفت ؟!
ببخشید خیلی خیلی عصبانیم ، اینو میتونید از نوشتم بفهمید که پر از اشتباه و فریاده !!!!
ای کاش که مسئولین و مدیران نسبتا محترم ما تو این محرمیه فقط یه ذره از پیام امامشونو که اینهمه بهش اظهار مهر میکنن ! رو درک می کردن و بهش عمل می کردن . وماهم که ادعای عشق به حسین و داریم یه ذره به نصیحت اماممون که همان آزادگی و آزادمرد بودنه عمل می کردیم . که اگه اینجور بود هیچوقت تن به این همه ظلم و اجحاف بسیاری از این مدیران و مسئولان طمع کار نادان نمی دادیم . خلاصه حواله همشون به خدا و خون سرخ حسین و شهدا و شمشیر منتقم آقا امام زمان (عج) .
واقعاً ببخشید ، هم پر حرفی کردم هم ناراحتتون کردم ، دلم خیلی پر بود . شقشقه ای بود که آمد و رفت .
ایام محرم و عاشورا رو به همتون تسلیت میگم امیدوارم که همیشه حسینی باشید.
دست علی یارتو خدا نگهدارتون .
|
|