|
نی نامه
|
||
|
بشنو از نی چون حکایت می کند ......قصه ی دلگون روایت می کند. |
بسم الله النور
اهل بيت سلام الله عليهل همه نور واحدند
بار الها دلهاي ما را به نور الهي اين مصابيح هدايت روشن و سينه هاي رنجور مارا به عشق ناب آنها گلشن فرما (آمين)
شهادت مظلومانه رئيس مذهب تشيع آقا امام جعفر صادق ع را به همه ی شما دوستان آسمانی . خواهران و برادران فرهیخته و عاشق كمال و سعادت تسليت گفته از خداوند متعال پيروي از سيره اهل بيت س را تا نيل به قاف قله عشق و سعادت و بوسه بر درگاه الهی در صبح وصال . براي عموم شيعيان خواستارم .
درخواست همياري از کليه هموطنان براي بازگرداندن نام کشورعزيزمان ايران به ليست ياهو
یاهو اخیرا در سرویس میل خود نام کشور عزیزمان ایران را از لیست کشورهای جهان هنگام ثبت نام برداشته است. ما ملت ایران بر این باوریم که این حرکت بر خلاف اصول انسانی و اخلاقی و ناقض حقوق بشر به هر دلیل سیاسی بین ایالات متحده و دولت جمهوری اسلامی ایران است.
بدینوسیله از یاهو می خواهیم تا مجددا نام کشور عزیزمان ایران را به فهرست کشورهای دنیا برگرداند و ازهزاران کاربر ایرانی به خاطر حذف نام کشورشان عذرخواهی نماید.
کشور ایران کشوری است با تاریخ هفت هزار ساله و تمدنی غنی و بسیار قدیمی که تاریخ بشر به دانشمندان و هنرمندان این مرزوبوم افتخار می کند. کشور ایران را می توانید در نقشه جهان به راحتی پیدا کنید و وجود چنین کشور بزرگی را به چشم خود ببینید.
از کلیه دوستان عزيز درخواست می شود لینک تصویر و متون زیر را به وب سایت یا وبلاگ خود اضافه کنید تا با افزایش نرخ مراجعه به آن، این نوشته در موتورهای جستجو رتبه مناسب برای نمایش در مقابل چشمان میلیونها انسان را بدست آورد. با ارسال این پيام بصورتهاي: ایمیل، كامنت و .... برای هر دوست و هموطنی که سراغ دارید، این امکان را فراهم کنید تا اعتراض ایرانیان نسبت به حذف نام کشور خود را به گوش همه ساکنین دنیای مجازی برسانیم.
الله
هوالباقي

نه من برآن گل عارض غزل سرايم و بس كه عندليب توازهر طرف طرف هزارانند
باز كبوتري ، ميل پرواز نمود
" وان يكاد " خوانده ، معبري با ز نمود .
باما بگو چگونه بود حالت آن لحظه كه اينگونه عاشقانه چنگ در زلف مشكين نسيم صبحگاهي در انداخته ، دل به دلدار باخته و سر از پاي نشناخته ،عزم ديارش كردي ... ؟
تو كه چون باران ، لطيف و پر مهر بر دلهاي مشتاق نازل شدي وعطش عشاق فرو نشاندي چه شد كه اينگونه سحر گاهان چون شنمي بي صدا و آرام آتش هجرانت سينه ها را سوزاند ؟
بار الها ، ما كه هنوز يادمان نرفته غم سرد شدن شمع وجود " آتشي" و هنوز به ياد داريم حضور گرم ، صميمانه و پر مهرت را بر بالين معلم خسته جانمان " منوچهر آتشي " ، چگونه داغ سوختن پروانه ي وجود عاشقانه تو را نيز بايد به سينه هامان پذيرا باشيم ؟

از راست استاد مشفق كاشاني ، منوچهر آتشي ، قيصر امين پور ، غليرضا قزوه
وبازهم افسوسي بر سينه نشست كه ديرت شناختيم و قدرت نشناختيم ، برخود تاسف خورديم وكم سعادتي دل مغبون ، اينگونه سروديم :
شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيكر او سير نديديم و برفت ...
اشكي اگر مي باريم بركوير خشكيده نفس خود مي ريزيم و بر قدر ناشناسي خودمان است اگر آهي مي كشيم و افسوسي مي خوريم . ورنه بر شما رشك مي بريم كه اينكونه مثنوي زندگي پربار را بررباعي وداعي كوتاه نشاندي ، غزل عاشقانه جدايي را همراه با مرغ سحري سرودي و اينگونه عارفانه ، آرام و رويايي سوار بر مركب رهوار نسيم صبا ، سحرگاهان جان خسته را در سماعي مستانه در آوردي و رقص كنان با طلوع خورشيد تولدي دوباره يافتي .
وصــــالـــت مبـــــــــارك اســــــــــتاد .
واين هم از سروده هاي استاد زنده يادمان :
مي خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي جويمت چنان كه لب تشنه آب را
محو تو ام چنان كه ستاره به چشم صبح
يا شب نم سپيده دمان آفتاب را
بي تابم آنچنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را
بايسه اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آنچنان كه بال پريدن عقاب را
حتي اگر نباشي مي آفرينمت
چونان كه التهاب بيابان سراب را
اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را
يادش گرامي باد .
يا حق
خواهم که گم شوم چو یکی واژه شلوغ
در پیچ و تاب سکوتی پر از امید
گشتم ملول زین همه الفاظ گیج و گنگ
باید که لال گشت و زبان از قفا کشید
دنیا پر از دروغ و ریا و تباهی است
ناموس بوالبشر به دست ضلالت همی درید
نفرت گرفته روح بشر را که اینچنین
عنقای عشق پر زد و در گوشه ای خزید
دلمرده گشته باغ خزان خرده خموش
چون بلبل هزار از این آشیان پرید
چون است قصه ی این باغ زرد و خشک
گویا که باد سرخ بر این بوستان وزید
ایمان مرد به عشق و محبت کمال یافت
شیر بدون یال و دم الله کی آفرید ؟
از هوی و های جهان خسته شد دلم
هنگام کوچ گشته و جان بر لبم رسید
آن قوی خسته ام که به موجی نشسته ام
وقت غروب من شد و فصل غزل رسید
رفتم به خواب ناز کنون در دو دست عشق
اینگونه خواب راحت آرام کس ندید
وقتی سراغ خلوت آرامم آمدی
مشکن سکوت خاک مزاری پر از امید .
ایلیا
یکشنبه ۶ آبان ۱۳۸۶
برابر با ۱۶ شوال ۱۴۲۸
۱۱/۴۰
|
|