تبليغاتX
نی نامه
 
نی نامه
 
 
بشنو از نی چون حکایت می کند ......قصه ی دلگون روایت می کند.
 

الله

بنام سیب و به اذن حبیب

چگونه سرزخجالت بر آورم بر دوست

که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

خدا‌‌یا / معبودا / کریما . تو نیک تر میدانی که این تن یخ بسته و این روح زنگار گرفته به هیچ وجه لایق این همه پاکی و مهر بندگان بزرگت نبوده و نیست . هم آنان که خالصانه تورا می خوانند و عارفانه می جویندت و در بیکرانگی دریای رحمتت و در کوی همسایگیت عاشقانه آیه های بهشت را تلاوت میکنند و در اشراقی مستانه . جانهای رنجور و دلهای سرگشته را به میهمانی شقایقها فرا میخواندد.

وتو ای بزرگترین ...

ای پاک ترین ....

ای بی همتا ترین /

این جمع نور را بر شب دیجورم نازل کردی و این آلاله های سرخ فام عشق را در بوستان خزان زده قلبم رویاندی .

جز سپاس کاری دگر نتوانم که بزرگتر از آنی و بی نیاز از بنده گانت .

خدای مهربونم عاشقانه دوستت دارم و ازت میخوام کمکم کنی حق این هدیه های بهشتیتو به جا بیارم  و با هاشون به اوج برسم . خدایا لایقم کن .

" آمین "

مادر عاشقم نرگسی عزیز . این کمترین کاری بود برای قدر دانی از شما .

عمری ما از چشمای نرگسی " جنات النعیم "رو دیدم و از تراوشات قلمش " ماء مسکوب " نوشیدم . حالا اگه نخوایم قدر این چشم و این قلم رو بدونیم که " اصحاب شمالیم " و ....

خدا کمک کنه در سپاس از شما و جمیع دوستان عزیزم بر خواهم گشت . و این لطف بیکران شما رو منت دارم تا ابد .

عزیز دلم " محمد جان " همیشه زخمای دلتو به جان خریدارم و اشعار زیباتو به گوش جان میشنوم . اما شرمنده ام که هیچ وقت لایق این همه لطف و عشق تو نبودم .

خصوصا با این کامنت آخری بد جوری آوارم کردی . قربان صفای قلمت .

از همتون ممنونم و شرمنده الطافتونم تا قیامت . بازم هوامو داشته باشید تا ایشالا با کمکتون بتونم برگردم .

در پناه بهترین پناه باشید .

یا علی      

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 8:6 قبل از ظهر  توسط ایلیا  | 
 
  بالا